پیش به سوی خابگاه و درس و دانشگاه

خرید بک لینک
امروز آخرین شبیه که خونه ام نه اینکه بعدش نیام چهارشنبه برمیگردم ولی خب از این به بعد مثل پرستو مدام در سفر خواهم بود...

از این بعد باز نمیدونم باید پابند خوابگاه باشم یا پابند خونه باشم..

خوشحالم که برمیگردم به همون فعالیتایی که هر روز انجام میدادم و هیچوقت بیکار نبودم و شب ها از فرط خستگی گوشی تو دستم خوابم میبرد

از اینکه باز بهار و گلی و رعنا و بقیه ی بچه هارو میبینم

از اینکه هدف دار زندگی میکنم خوشحالم ولی تنها چیزی که پای رفتنم رو سنگین کرده مامانمه

تنهایی مامانم به مهندس شدن من نمی ارزه.

میدونم از این به بعد شبا دیر خوابش میبره از غصه ی اینکه من غذا خوردم یا نخوردم سرما خوردم یا نخوردم

چون همیشه میگه من حتی اگه مشکلی هم داشته باشم نمیگم

از این به بعد عصرا تنها خونه میشینه و لامپا هم خاموشه و اگه خیلی که بخاد به خودش رحم کنه یک تلویزیون رو هم روشن می کنه و میره تو فکر

نگرانم برای مامانم و اگه بخام مقایسه کنم و تو کفه ی ترازو بذارم مامانم برام تو اولویته و اگه بخاد قید درس و خابگاه و 500کیلومتر راه رو میزنم و میام میشینم ور دل مامانم و هر روز از این اون براش میگم تا باز به حرفام بخنده

ادای .....(اوشونو)در میارم

و میدونم که میگه غیبت نکن ولی از این طرف هم میدونم که تو دلش کلی خوشحال میشه خخخخ

میرم سه واحدی که جا مونده رو دستی بردارم

دانشجوی ترم پنج و فکر ارشد دیوونم کرده...

خانم محترم یک دوست میخاد

دوستی که نشناسدش

کسی که سعی نکنه منو بشناسه تا بتونم کنارش راحت حرف بزنم و راحت ازش نظر بپرسم بدون اینکه قضاوت بشم...

تنهایی به آدمای اطرافت نیست

به دله

جاییکه هیچکس حرفاتو نشنوه و نفهمه

ولی انتظار داشته باشن دو تا گوش باشی

پیش به سوی خابگاه و درس و دانشگاه...

ما را در سایت پیش به سوی خابگاه و درس و دانشگاه دنبال می‌کنید

برچسب: خابگاه,دانشگاه, نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 1:36

صفحه بندی