دوساله دارم میام خابگاه مامانم تا حالا انقد بی قرارم نبود
دم خابگاه به بهار میگه:من خیلی سنگ دلم نه؟
دلم سوخت
سوخت
سوخت
داره میسوزه
چیکار کنم
دیشب خیلی خندیدیم با بچه ها امروز هم رعنا هم اومد فهیمه اومده اتاق ما
ویکی از همکلاسی های من که هیچ کس حس خوبی بهش ندارهاولین عضو اتاق بعد از دوسال
امروز رفتم دانشگاه با تیپ جدیدم بماند که چطوری بود
ثبت نام ورودی ها بود کلی خندیدیم
مامانم:(
حرفاش و چهره اش از جلوی چشمم نمیره خدایا چیکار کنم؟
این به کنار
آقای اویزونو چیکار کنم
چرا باید امروز دانشگاه باشه البته مشخص بود اونم مثل من مسعوله و برای طرح استقبال اومده بود دیگ ئلی خو
دیگ با من چیکار داره وقتی من اب پاکی رو ریختم رو دستش نه یک بار و بلکه صد بار
خدایا از سرم باز کن دیگ دلم نمیخاد دلشو بشکونم...
پیش به سوی خابگاه و درس و دانشگاه...ما را در سایت پیش به سوی خابگاه و درس و دانشگاه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 38